تبليغاتX
گاهی خوشی گاهی غم

گاهی خوشی گاهی غم

غم و خوشی همسایه های دیوار به دیوارند....

سلام.

چند بار شروع کردم به نوشتن ولی نتونستم کارم رو تموم کنم هر دفعه مشکلی جلوی کار رو گرفت.

جریان از این قرار که دیگه دارم می برم ،دارم کم میآرم، خسته ام، از یاداوری خاطراتی که نمی خوام به یاد بیارم نه بخاطر تلخیش که بهترین لحظات من بودن ،بلکه بخاطر نیست شدن بخش بزرگی از اون خاطرات.

به هر چی فکر می کنم و در هر لحظه،همیشه وهمیشه توی ذهنم.

نمی دونم نوشتن این مطالب میتو نه کمکی کنه یا بی معرفتی نسبت به یه دوست قدیمی،قدیمی ترین دوست از دست رفتمه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت   توسط رفیق  | 

سلام.

بلاخره من هم تا حدود زیادی دچار این مشکل بزرگ شدم و این نکته رو دیروز با تماس یکی از دوستان لمسیدم.

چند وقتیی که از صبح خیلی زود(۱۰الی۱۲)بیدار میشم و از خونه میزنم بیرون و تا دیر وقت هم همون بیرون می مونم و دوباره روز از نو .

این مطلب بسیار بی ارزش رو هم می نویسم که فقط یه چیزی نوشته باشم و خودمو گول بزنم که حضور حداقلی در این دنیای مجازی دارم.البته هیچکس به من نگفته و به قول یکی از دوستان خیلی ها دوست دارن که ما نباشیم(زرشک ،متوهم ،بی مزه).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت   توسط رفیق  | 

 سلام.

همان طور که می دانيد فيلم وسينما به صنعتي بزرگ و هدفمند تبديل شده و در آن اهدافِ مختلفِ اقتصادی,سياسی,فرهنگی و... دنبال ميشود.فيلم نامه يکی از مهمترين وحتی به اعتقاد برخی مهمترين بخش يک فيلم است.قصد دارم به چند نمونه از فيلم نامه های داخلی اشاره کنم تا به يکی از دلايل بي رونقی و رکود سينمای ايران اشاره کرده باشم:

1.صدای باد و رخنه ی نور از ميان شاخه ها  ..............................................................................................................

پيری مهربان  ............................................................جوانی خدايی و عجيب ........................................................ .نمونه ای از سينمای معنا گرا.

2.آقای خوشتيپ وخانم خوشتيپ تر ....................................دو جوان پرشور و بسيار با شعور........................ عشقی با يک نگاه...................................مثلث عشقی....................................خيانت..............................يه آدم بد و ريشو که با خوشبختی همه مخالفه...................نمونه ای از سينمای اقتصادی.

3.خرابه و بدبختی,پايين شهر يا يک روستا,همه چيز سياه به جز قلب آدمهای بی پول.....................................................بدبخت بدبخت ميماند.نمونه ای از سينمای جايزه گرا. 

و يک مشت فيلم نامه های کليشه ای و تکراری و فاقد حداقل ارزش های اجتماعی,فرهنگی و .... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت   توسط رفیق  | 

سلام.

چند وقتی بود که نبودم ،البته کلا نبودم نه اینجا و نه در هر جای دیگر ،تا اینکه تذکر اطرافیان باعث برگشتی کم و بیش به خودم شد.

حالا میخواستم برگردم ولی به قولی پشتم باد خورده بود،کلی ایده به سرم میزد ولی کار ازکار گذشته بود ،برگشت سخت شده بود . نمیشه هر کاری دلت می خواد بکنی و تاوانی پس ندی ،اون ایده های فوق العاده ای که از بین رفت که هر کدوم میتونست حداقل غزه رو نجات بده حروم شد و دودش بیشتر از همه تو چشم کسایی رفت که حریت و انسانیت و هیچ وقت فدای سیاست و ملیت و دیانت نمی کنند کسایی که نگفتن اونا سنی اند پس بهتر که نسلشون از رو  زمین ما پاک شه،یا نگفتن آقا اونا که ایرونی نیستن پس به درک ،یا اینکه اونا دارن فرمایشات آقای xرو دنبال میکنن پس بهتر که بچه ی ۲ماهه هم با تیر توی چشمش اونم با یه تفنگ دوربین دار بمیره .

آخه چرا ؟تا کی باید با لجبازی با عناد حتی با کوته فکری و پستی  به انسان های دیگه که فقط لباسشون با ما فرق داره نگاه کنیم و بدتر از اون تصمیم بگیریم.

آزاده باشید.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت   توسط رفیق  | 

سلام.

هر کس به طریقی دل ما میشکند 

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرا میشکند

بشکست دلم کسی صدایش نشنید

آری دل مرد بی صدا میشکند

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/17ساعت   توسط رفیق  | 

بی حوصله ام چند وقت اینجوری شدم حال هیچ کار و هیچ کس و هیچ جایی رو ندارم .کله م خرابه همه چی خرابه هیچ کس نیست خدارم که ندارم چه فایده ای داره مسخره است دلم داغون خانواده خوب دوستا خوب ولی من نیستم هیچ جا حتی تو خودم وقتی تو خودتی یا شادی یا غمگین ولی من نه شادم نه غمگین هیچی نیستم تموم نمی شه پوچ گرا نیستم خدارو قبول دارم ولی خودمو نه نه واسه هیچی هیچ کس منو نمی فهمه من خودمم خودمو نمی فهمم نه عاشقم نه کاسبم نه محصلم نه مدرسم نه مصحح.هیچیی واقعی خسته ام ولی به ننظر همه چی خوبه حال جر و بحث دارم می گم می خندم ولی اون خودم نیست واقعا خودم کیی یکی می گفت در خواب دیدم پروانه ای هستم وقتی بیدار شدم دیدم آدمم  و آلان نمیدونم پروانه ای هستم که داره خواب میبینه یا آدمیم که داره خواب پروانه بودن می بینه  جالبه ولی به من چه من نه پروانه رو هستم نه آدمو نه اینکه دیده نشم نه اینکه نبباشم هستم ولی برای دیگران با خودم نمی تونم خلوت کنم تازگی ها از سایه ی خودمم میترسم هیچی جواب نداده معده جوابم کرده دکتر میگه دلیل عصبی داره ولی آخه من  من همیشه میخندم می خندونم پس چیه اون تو کیه که چنگ میزنه به دل و روده تا زخم کنه تا بگه اونجاست چرا همه چی درسته واسه کی درسته هیاهوغوغا خنده گریه بودن نبودن مودن و رفتن جیغ و داد ،خاک سرده اون مرد مرده ولی درون من یکی زنده است چنگ میزنه  یه چیزی می خواد خدارو دوست دارم اونو امتحان میکنم چون دیگه هیچی جواب نمی ده هیچی دائمی نیست همه چی لحظه ای شده فوت حسین از همه بدتر ،اون میتونست کمک کنه الآن یکسال و نیم دیگه نیست منم کاش نبودم نه دیگه بسه باید بپرونمش باید پروازش بدم خیلی ها تونستن منم باید بتونم دیگه باید تمومش کنم باید قضیه رو یه طرفه کنم با کسی که همیشه بوده همیشه هست اون میتونه منم میخوام شما هم دعا کنید. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت   توسط رفیق  | 

 

در این مطلب تصمیم دارم از یک پسوند ساده و آشنا برایتان بنویسم که باعث تغییر زیادی در معنای کلمات مشابه می شود حتما شما هم بارها تا کنون دو کلمه بزرگ بین و بزرگوار را شنیده اید .تفاوت بین این دو کلمه تفاوتی است میان امام حسین(ع)و یزید ملعون .

امام حسین (ع) انسانی بزرگوار بودند و یزید فردی به ظاهر بزرگ .بزرگی چیزی است که به طرق مختلف قابل دست یابی است در واقع یک انسان بزرگوار نیز فرد بزرگی است اما هرگز گمان مبرید که هر انسان بزرگی بزرگوار هم می تواند باشد چون بزرگواری مقامی بسیار والاست و به راحتی قابل وصول نیست . انسان بزرگ ، سعی می کند که بزرگی را به هر طریقی بدست آورد گاهی در جست و جوی بزرگی حقیقی هم نیست بلکه برای ارضای خودبزرگ بینی و بزرگی پوشالی و ظاهری اش است که تلاش میکند.                                                                                          انسان خود بزرگ بین با استفاده از زور و زر می کوشد خود را محترم جلوه دهد .گاهی نیز از در موعظه و نصیحت وارد میشود  و با موعظه های بی حد و حصر اطرافیان می کوشد تا  ضعف های خود را پنهان کند و خود را کامل تر از سایرین معرفی کند . گاهی نیز با نمایش خود بیخودی از خودش در برابر سایرین می کوشد تا در آنها ایجاد ترس کند ،ترس از بزرگ نشمردن او و یا حق ندانستن و یا حتی کنار نیامدن با خواسته های او .چنین فردی حتی برای پوشاندن ضعف هایش دست به کار های حقیری چون  تحقیر و کوچک کردن دیگران و یا حتی پافشاری بر خواندن افراد با نامهای پست،و گاها چیدن افراد ضعیف و حذف افراد قوی در حوزه ی ارتباطات و تعاملاتش میزند و دچار این توهم است که می تواند از همه کار بکشد و آنها را مورد سوء استفاده قرار دهد که اغلب این موضوع نه به خاطر نفوذ این فرد بلکه از روی حسن برخود طرف مقابل ایجاد میشود.گاهی افکار خود را به دیگران القا میکند .اكثر آنها از استقلال اطرافيان خود ناراحتند و با آن مقابله مي كنند.

اما انسان بزرگوار در ساده ترین برخورد نیز روح بلندنظر خود را به همگان می نمایاند بدون نیاز به ریا و ظاهرسازی چنین افرادی زندگی خود را بر پایه اعتقادات و منش پاک و زیبای درونشان طرح ریزی کرده اند و چون از نظر درونی به ارضای کامل رسیده اند لزومی نمی بینند تا ضعف سایرین را به رخشان بکشنند بلکه حتی اگر ضعفی در آنها ببینند در جست و جوی راه حلی برای رفع آن بدون خدشه دار شدن شخصیت دیگران می کردند که این خود اثباتی بر روح بلندشان است که نشات گرفته از خود خدایی آنها است که خدا مظهر زیبایی است چنین افرادی مصداق آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند هستند.

حال با توجه به فرق بسیار زیاد این دو کلمه امیدوارم گرفتار افراد خودبزرگ بین  نباشید اگر هستید معطل نکنید خیلی زود از آنها فاصله بگیرید در غیر این صورت با شناخت آنها مراقب اثرات منفی آنها باشید که کمترین  اثر أن تخریب و تضعیف شخصیت و روحیه شماست و در آخر برای رفیق نیز دعا کنید که در زمره بزرگواران قرار گیرد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت   توسط رفیق  | 

سلام. 

۲۹یا۳۰ سال پیش٬ انقلابی که انفجار نور و روزی که روز خدا بود.چه شکوهی چه غروری چه وحدتی چه روزهای بزرگ و فراموش نشدنی و ...

هر چه بگویم کم است.۲۵۰۰سال پادشاهی٬حمایت دول قدرتمند خارجی٬نیروهای تعلیم دیده ی نظامی و...

نمی خواهم وحتی نمی توانم خدشه ای در آن شور و شعور وارد کنم ولی...

دیدن بعضی صحنه ها مرا به این فکر وا می دارد که آیا مردم این روزها را حتی به خواب می دیدند که مثلا دختر جوانی بخاطر سرپناهی...

به نظرم آنها باید فکر می کردند.البته قصد ندارم باری باشم می خواهم یاری باشند آنها که توانایی دارند وقوی هستند به قدرت انقلاب و می توانند و در برابر خداوند مسئول ودر برابر ما٬در حال حاضر هیچ. 

به امید اصلاح اصولی مشکلات مردمی که همیشه و همیشه هستند٬یا در حال حاضر هستند!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت   توسط رفیق  | 

به نام خدایی که پوشاننده ی بدیهاست

سلام٬شروع مناسبی برای بیان حرفهای خوب وابراز خود هر انسان.

بدون مقدمه مینویسم أنچه را دلم میگوید صریح و سریع٬آنچه مهم است ولی در گوشه ی تنهایی٬آنچه بزرگ است ولی نادیدنی و چرا اینگونه باید باشد ٬دل٬ دلی که مرجع همه ی خوبیها است و در حال حاضر زیر پای همه ی کفشهای بزرگ کثیف بی توجهی٬و چرا بزرگ؟که کوچک خود دل است و زیر پا.

مینویسم اینبار آنچه همه میدانند ولی فکری نمیکنند که چه باید کرد؟کاش میتوانستم من هم دلم را زیر پا بگذارم تا مثل اکثرییت بزرگتر نما ها راحت زندگی کنم که چه راه حل پوچی است این راه حل.

میگویند خوشی وغم همسایه ی دیوار به دیوارند و هر وقت صدای خوشی بلند میشود همسایه بیدار میشود و صدای خوشی را خاموش می کند که در حال حاضر غم  به تنهایی در دلها جولان داده است تا جایی که چاره ای جز از بین بردن دل نمیماند.آه آه.

چه کنیم چگونه دل خوش داشته باشیم.نمیگویم همیشه خوش باشد ولی گاهی خوش و گاهی غم باشد.

امیدوارم که ظهور به حضور بدل شود تا دل را به آنچه باید بدل نماید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت   توسط رفیق  |